تبلیغات
 اخبار سونیک - ترس های خطر ناک قسمت چهار
خیلی معذرت میخوام .خیلی وقته که ادامه رو نذاشتم 
برای همین این قسمت رو طولانی تر میکنم
راستی یه شخصیت جدید به داستان اضافه شد که ... خودتون میبینید
متال سونیک :این واقعا یه مازه .فکر کنم از اول نباید میومدیم
گلدن :بالاخره یه حرف درست ازت شنیدم
ماتیلدا:مثل اینکه ..
تق تق تق تق
ماتیلدا:یه صدایی میاد
تق تق تق تق
همه برگشتند و به پشتشون نگاه کردند
تکه های تیز سنگ و چوب داشتند از در و دیوار راهرو بیرون میزدند
ماتیلدا :خب ...
متال سونیک :دررررررررر ریییییییییییییم
همه به سرعت شروع به دویدن کردند 
متال سونیک :بدویید چیزی نمونده اون جلو یه .... 
نتونست حرفش رو تموم کنه و محکم با کسی برخورد کرد
متال سونیک :جلوی پات رو بپا
اون شخص اروم بلند شد
قدش تقریبا سه برابر قد متال سونیک بود
اون یارو:ببخشید اما شما داشتید میدویدید
متال سونیک :وقت حرف زدن نداریم چون ..
ناگهان برگشت و دید که دیوار کاملا سالم است
گلدن :امکان نداره .منم مثل شما دیدم که اونا از دیوار بیرون زده بودند
ماتیلدا:تو کی هستی؟
یارو :اخ یادم رفت خودم رو معرفی کنم .من قصه بان هستم
گلدن :چیییییییییی؟ ... خخخخخ هههههه
قصه بان:حرف خنده داری زدم (اخ راستی بگم این قصه بان مال کارتونای دیگه نیستا .فقط اسمش اشناست)
متال سونیک :یعنی باور کنیم اسمت همینه
قصه بان :چیز عجیبیه ؟ یه لحظه صبر کن
دستش را توی شنلش کرد انگار دارد توی شنل دنبال چیزی میگردد
متال سونیک :خدا رو شکر ما اینجا یه قدمی مرگ هستیم و اونوقت این تیمارستانی جلومون سبز شده
قصه بان  یه سری خرت و پرت در اورد تا دستش به کتابی رسید 
قصه بان :خدا رو شکر .فکر کردم گمش کردم
ماتیلدا :میگم عجیب نیست که تا ایشون اومد اون دیوار به حالت اولش برگشت
گلدن :راست میگی چیز عجیبیه
...
حمیر:یه دریچه دیگه 
رکسانا :بازش کن 
حمیر انقدر باهاش ور رفت تا باز شد
هر سه نفر بیرون امدند اما منظره ای که دیدند اصلا قابل انتظار نبود
خارپشت های قد بلند (یعنی یکم از ما بلند تر ) با پوست سیاه و بدون صورت پشت میز نهار خوری بزرگی
نشسته بودند .هیچ کدوم حرکتی نمیکرد
رکسانا:اینا چی هستند
کورپر : نه نه نه ..این حقیقت نداره
رنگ حمیر پرید
رکسانا:اون چی داره میگه
حمیر :اینا مرگ خار هستند.و بودن اونا در اینجا اصلا نشونه خوبی نیست
ناگهان همه مرگ خار ها سرشان را به سمت انها چرخاندند
ناگهان همه با صدای کلفت و خش داری (بدون دهن حرف میزنن 0_0) شروع کردن به خواندن
تیک تاک وقتشه    اون داره بیدار میشه
تیک تاک وقتشه    وقت شادی وقت مرگ
تیک تاک بیدار شو  بیدار شو بیدار شو
ناگهان همه از جایشان بلند شدن و به سمت انها هجوم بردن
مرگ خار ها به سرعت انها را محاصره کردند
رکسانا:باید از خودمون دفاع کنیم
کورپر :با قدرت هامون هم به زور حریفشون میشیم حالا که قدرت نداریم شکست میخوریم
.........
سونی :باید سریع تر از این خونه بریم بیرون
هلنا:هووووووووووف واقعا خسته شدم 
انها هر چه میدویدند راه خروج رو پیدا نمیکردند
جوبیس:بیا یکم بشین
همه نشستن اما این نشستن زیاد طول نکشید
سونی :یه صدایی میاد
هلنا:هرچی هست داره نزدیک میشه
همه با هم برگشتند و به انتهای راهرو نگاه کردند
مه سیاهی در حال جلو امدن بود و میشد در ان مه موجود بزرگی را تشخیص داد
ان موجود :وقت استراحت تموم شد هاهاهاها
..................
چه اتفاقی برام افتاده 
.................
خب اینم از این .....نظر؟!؟!؟!


تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 03:56 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز