تبلیغات
 اخبار سونیک - ترس های خطر ناک قسمت سه
خب این قسمت اصلا سوشی نداره (سوشی که میدونید چیه خخخ)راستی از این به بعد بعضی قسمت ها به دو بخش تقسیم میشه که به زودی میفهمید چرامتال سونیک:فقط یه راه هست که اونم راهرویی هستش که در اخر سالن قرار داره
ماتیلدا:بهتره زود تر بریم
ناگهان صدایی اونا رو متوقف کرد
دختر کوچیکی روی یکی از صندلی ها نشسته بود و گریه میکرد
گلدن ارام رفت سمت دختر بچه اما ناگهان صدای گریه قطع شد و دختر بچه اروم تکه ای از یه شعر را خواند:
تیک تاک تیک تاک           وقتشه وقتشه
تیک تاک تیک تاک            وقتشه وقت مرگ
تا کلمه اخر رو گفت تبدیل به خاکستر شد
ماتیلدا:مم بهتره زود تر بریم
متال سونیک دست گلدن را که تو شک بود را گرفت و او را به سمت راهرو برد
...
رکسانا:چرا این راهرو تموم نمیشه؟
حمیر :نه پیچ و خمی و نه هیچ دری خیلی عجیبه
کورپر:عجیب تر اینه که اصلا این راهرو سایز خونه نیست
رکسانا:به نظر من این اصلا مهم نیست که سایز هست یا نیست باید سریع بریم بیرون
کورپر:متوجه نیستی؟مثل اینکه ما اصلا تو اون خونه نیستیم
ناگهان دری در انتهای راهرو ارام باز شد
حمیر :فکر نکنم ....
رکسانا:بهتره سریع تر بریم
همه به سرعت از در رد شدن و وارد اتاق بزرگی شدن
رکسانا:این اتاق به هیچ جای دیگه ای راه نداره
کورپر و حمیر داشتن تو اتاق دنبال راه خروج میگشتند
ناگهان پای حمیر رفت رو  یه چیزی و باعث شد تعادلش را از دست بدهد و بیفتد بر روی تخت
کورپر:فکر کنم یه چیزی پیدا کردیم
رکسانا چیزی را که کورپر از رو زمین برداشته بود را به دقت نگاه کرد
دستگاه ضبط صدای جیبی
رکسانا:بزار روشنش کنم
دستگاه صدای خش داری داد و روشن شد:
ساعت 9:22 دقیقه شب هستش 
از همون اول نباید پامون رو اینجا میزاشتیم
اونا دنبال ما هستند
اولش به نظر یه خونه عادی بود اما حالا نه
اونا رسیدند باید فرار کنیم  خخخخخخخ (الان این خخخخخخخ صدای خش بود  نه خنده)
حمیر:بهتره از این اتاق بریم
رفت و سریع دری را که ازش امده بودند را باز کرد اما پشت در دیوار اجری بود
رکسانا:نمیشه امکان نداره
کورپر:این پایین یه راه خروجی هست
حمیر و رکسانا به کورپر نگاه کردن
کورپر راست میگفت .دریچه کوچکی بود که فقط کمی از دریچه کولر بزرگ تر بود
رکسانا:به امتحانش می ارزه
......
جوبیس:از اول نباید قبول میکردم
چهره اش ترس درونی اش را اشکار میکرد
سونی:باید یه پنجره ای یا دری به بیرون باشه
هلنا:نگاه کنید
همه برگشتند 
از لای یکی از در ها نور میومد
سونی:شاید کسی اونجا باشه یا شاید نور بیرون باشه
هلنا:بهتره یه نگاه بندازیم
هر سه نفر به سمت نور رفتند
ولی چیزی رو دیدند که اصلا انتظار نداشتند
در اتاق میز بزرگی بود و در دور میز چند ادمک چوبی که روی صندلی ها نشته بودن
تا انها وارد اتاق شدن ادمک ها سرشان را به سمت انها چرخاندن و با صدای بلندی شروع به خندیدن کردن
جوبیس:خوب نیست .اصلاخوب نیست

تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز