تبلیغات
 اخبار سونیک - قرار شوم قسمت اخر
لطفا قبل از اینکه برید ادامه حرفام رو بخونید
این داستان سر قسمت هفت تموم میشه
اما...درواقع تموم نمیشه چون داستانا به صورت فصل های
شش و هفت قسمتی هستش که به هم ربط داره
اما دیگه قرار نیست به این رستوران برگردیم
هر بار ماجرا هایی تازه.دشمنان تازه.دوستان تازه
راستی در پایان فصل بعد هم یه سورپرایز براتون دارم

مفلیس کریستالی عروسکی:هیچ کدوم از شما حریف من نمیشید
جوبیس:مطمعنی رو هوا حرف نزدی
جوبیس به سمت مفلیس رفت و با برق حمله کرد
مفلیس جاخالی داد و برق به چند میز خورد و انها را چپه کرد
مفلیس کریستالی با یک حرکت دستش جوبیس را به عقب پرت کرد 
جوبیس سرش با دیوار برخورد کرد و بیهوش شد
استرایک:مثل اینکه هوس کردی نخات رو پاره کنم
استرایک شمشیرش را ظاهر کرد و پرید هوا تا مفلیس را پاره پاره کند
مفلیس با سرعتی که ازش بعید بود شمشیر استرایک رو قاپید و با نیروی خودش استرایک را به عقب پرت کرد
استرایک پرت شد سمت چند میز و با برخوردش باعث شکستن میز ها شد
مفلیس کریستالی عروسکی:خب نفر بعدی کیه؟
مکس و انتونیو با هم پریدند سمت مفلیس کریستالی 
اما مفلیس سریع پایین کشید و با نیرو انها رو به سمت سقف پرت کرد
اینبار تا هواس مفلیس پرت بود سونی یه صندلی را برداشت و به سمت مفلیس پرت کرد
مفلیس درست وقتی صندلی رو به روش بود با نیرو ان را خرد کرد سپس سونی را رو هوا بلند کرد 
و دور خودش چرخاند سپس به سمت جاهگاه نمایش رباتا پرت کرد
سونی هم از هوش رفت
متال سونیک ارام جلو اومد
مفلیس کریستالی عروسکی:همه دوستات رو شکست دادم
حالا تو که یه دست هم نداری میخوای منو شکست بدی
من:من یه تفاوت بزرگ با اونا دارم
مفلیس کریستالی عروسکی:و اون تفاوت چیه؟
من:من راه شکستت رو میدونم
مفلیس کریستالی عروسکی:داری با حرف زدن وقت تلف میکنی
من:تو رباتا رو از خودت میترسونی چون این تنها کاریه که میتونی بکنی
قدرتات رو رباتا اثر نداره
مفلیس کریستالی عروسکی:چرا چرت میگی؟
من:تو فرض کن چرت و پرته.وقتی میخواستم با سونی رباتی دوستامو نجات بدم
تو هیچ کاری از دستت ساخته نبود 
مفلیس کریستالی عروسکی:لعنتی من راه های دیگه ای هم برای شکستت دارم
من:یکیشو رو کن 
مفلیس اروم به سمت ربات دارک سونیک رفت که اندو اسکلتون نداشت و داخل اون شد
مفلیس کریستالی عروسکی:من فکر همه جاش رو کردم
من:من بیشتر
مفلیس کریستالی عروسکی:چی؟؟؟؟
من:از اولش حدس زدم تو داشتی از رباتای خراب استفاده میکردی
این رباتا برای نگه داشتن اندو اسکلتون یه سری تسمه توشون هست
که اگه چیزی جز اندو اسکلتون واردشون بشه دیگه هیچ راه خروجی نداره
منم اون تسمه ها رو شل کردم تا اگه رفتی توشون گیر بیفتی
مفلیس کریستالی عروسکی:نهههههههههههههههه
تسمه ها رها شدن و وارد بدن مفلیس شدن
مفلیس کریستالی عروسکی:لعنت به تو.سرای کارتو میبینی
مفلیس اروم ایستاد.با وجود تسمه ها نمیتوانست فرار کند اما میتوانست بجنگد
من:بیا جلو
مفلیس به سمت متال سونیک رفت
متال سونیک با مشت ضربه ای به او زد اما در کمال تعجب ضربه اثری نداشت
مفلیس کریستالی عروسکی:ممنون از تو 
بعد با یه ضربه متال سونیک را به عقب پرت کرد
.........................................................................
همه به دست ها و پاهاشون نخ بسته شده بود و انتهای این نخا رو مفلیس کریستالی عروسکی که در جلد دارک سونیک بود گرفته بود
من:نمی تونم تکون بخورم
جوبیس:معلومه نمیتونی.خوبه نخا رو میبینی
سونی:اخه الان موقع این حرف هاست
مفلیس کریستالی عروسکی:حالا همتون مال من هستید
-نه نیستند
سونی رباتی ارام وارد اتاق شد
مفلیس کریستالی عروسکی:به تو ربطی نداره برو بیرون
سونی رباتی:ربط داره...چون اونا...چون اونا...چون اونا دوستای من هستند
مفلیس کریستالی عروسکی:خب که چی؟تو نمیتونی کمکشون کنی
سونی رباتی:نه نمیتونم اما میدونم چی کمکشون میکنه.همتون گوش کنید باید قدرتاتون رو ازاد کنید تا قدرت از طریق نخ به سمت مفلیس جریان پیدا کنه
من:امکان نداره نخ رسانای قدرت باشه
سونی رباتی:چرا هست این نخا فرق داره
همه بدون سوال دیگه ای انرژی هاشون رو به سمت مفلیس جریان دادن
مفلیس کریستالی عروسکی:بسه خواهش میکنم من تحملشو ندارم
ناگهان دارک سونیک رباتی شعله ور شد و افتاد زمین
ازاد شدن انرژِی ها باعث اتش سوزی شده بود 
جوبیس:باید از اینجا بریم بیرون
همه به سمت در خروجی رفتند همه جز یه نفر 
من:کمکم کنید من گیر کردم
متال سونیک بین یه عالمه سنگ و چوب و اجر که از سقف ریخته بود زمین گیر کرده بود
ناگهان تکه بزرگی از سقف رها شد و افتاد
سونی رباتی قبل از اینکه تکه متال سونیک را له کند خودش را رو متال سونیک انداخت
..............................................
سونی رباتی:من کجام
او در اتاقی شبیه ازمایشگاه بود
در باز شد و همه وارد شدن
سونی رباتی:چی شد؟چه اتفاقی افتاد
من:فکر کنم اگه تو نبودی من الان اینجا نبودم
سونی رباتی به دست متال سونیک که دیگر سر جایش بود نگاه میکرد
سونی رباتی:دستت...
من:دست من زیاد صدمه ندید(چی چیو صدمه ندید قشنگ کنده شد)
اما تو خیلی صدماتت بد تر بود 
ولی خب یکی رو میشناختیم که تونست کمکمون کنه
تیلز اروم وارد اتاق شد
تیلز:کار میکنه...منظورم اینه حالش خوبه
من:فقط میتونم بگم ممنونم تیلز
جوبیس:این حرفا رو ولش .نکته خوب ماجرا رو بچست مفلیس به درک واسل شد
سونی:نکته تو حلقم
من:تو حلق نداشتم
.................................................................
رستوران پیتزایی سونیک در اتش سوخت و نابود شد
و تنها چیزی که از رستوران باقی ماند عروسکی بود که بر روی بدنش
جای سوختگی و پارگی مشاهده میشد

تاریخ : جمعه 26 تیر 1394 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز