تبلیغات
 اخبار سونیک - رنج و مرگ (قسمت دهم)
این قسمت رو حتما بخونید و نظرم بدید . پلیززززززززززز
قسمت بعد : هفته بعد
تیک تاک تیک تاک  وقتشه وقت مرگ
تیک تاک تیک تاک   وقت جنگ و وقت مرگ
تیک تاک تیک تاک    ستاره ها میمیرن . اونم از ترس من
.......

لورا:باید بریم دنبالش 
گلدن:نمیدونم . شاید حق با اون باشه
لی لی:متال خیلی کله شقه خودتم میدونی
گلدن:باشه میریم دنبالش.ماریا تو هم میای
ماریا:حتما . نمیتونه خیلی دور شده باشه
لورا:منم میام
گلدن:تو باید بمونی و مردم رو درمان کنی
لورا:ولی. .... باشه
همه ارام از در بیمارستان خارج شدن 
.....
گلدن:این اطراف خبری ازش نیست .
ماریا: فکر میکنم رفته باشه ..... باید برگردیم
ماریا به سرعت به سمت بیمارستان دوید اما قبل از اینکه درو باز کنه ....
اول یه صدای مهیب . بعد دود . بعد اتش 
تمام بیمارستان از بین رفته بود و فقط قطعه های سنگی اینورو اونور پخش شده بود
گلدن: باید بگردیم دنبال زنده ها
لی لی: گلدن...
گلدن:حتما زیر اوارن
لی لی: گلدن.... همه مردن
گلدن :لعنتی . لورا اون تو بود
شخصی اروم از لای اوار بیرون اومد
اون ماریا بود که شنلش پاره شده بود و ماسکش ترک بزرگی برداشته بود
ماریا با یک دست ماسکش رو روی صورتش نگه داشته بود و با دست دیگر سنگ های بزرگ را کنار میزد
لی لی :ماریا حالت خوبه؟
ماریا:مردن . همشون . همه کسایی که نجات داده بودیم
گلدن:ماریا محض رضای خدا اون ماسک لعنتی رو ول کن و بیا به ما کمک کن
ماریا:نه ...نمیتونم 
گلدن سعی کرد ماسک رو کنار بزند اما ماریا با کلتی در دست چپش گلدن را تهدید کرد که عقب برود
گلدن:میدونم که شلیک نمیکنی
ماریا کلت را پایین گرفت و روی تکه سنگی نشست
ماریا:من یه دختر کوچیک بودم . همه چیز داشتم . دوست . خانواده . خونه . همه چیز
تا اینکه یک روز اون موجودات سیاه به ما حمله کردن . قصدشون نابود کردن تمام خارپشتا بود
توی خونه بودم که یهو سقف شعله ور شد . از بین اتیش هیبت های سیاهی رو میدیدم که جلو می اومدند و پشت سرشون خارپشت سیاهی بود که یه کلاه رو سرش بود
گلدن:براگ
ماریا:اونا میخواستن منو بکشن اما مادرم التماسشون کرد که منو ول کنن و اونو بگیرن . جلوی چشمای خودم روحشو از تنش بیرون کشیدن . بعد چند ثانیه غیبشون زد اما اتش قوی تر شده بود. به هزار زحمت از توی خونه اومدم بیرون اما اتش صورتمو از بین برد . دیگه نه خونه ای داشتم نه خانواده . دیگه هیچ کس از من خوشش نمیومد و اینا همش تقصیر این شیاطین بود . یادمه وقتی نو جوون بودم هم سنای من میرفتن ورزش و کلاس موسیقی . ولی من داشتم یاد میگرفتم  چطور از خودم در مقابل این موجودات دفاع کنم . از اون دختر خوشبخت فقط انگیزه انتقام مونده بود. اونا فکر میکنن میتونن مردم رو بکشن و قسر در برن . اما یک روز انتقاممو میگیرم
.....
مرگ خار ها همه نقش زمین شده بودند . متال سونیک کلیدی را فشار داد و در لیزری باز شد
متال سونیک:بیاید بیرون . وقت استراحت تموم شد
کورپر:پس بالاخره اومدی . تا الان کجا بودی؟
من:فرصتش رو نداشتم
حمیر:فکر میکنم بدونی الان توی یکی از مقر های اصلی مرگ خار ها باشی
متال سونیک یه سفینه باری توی بالکنه . همین راهرو رو ادامه بدیم میرسیم بهش
متال سونیک نگاهی به انتهای سلول کرد 
متال سونیک:اینا کین؟
کورپر: اونیکی رو فکر کنم بشناسی شدوسیه و اون دختره هم اسنو
متال سونیک : وقت زیادی نداریم همه بیاید
شدوسی و اسنو ارام پا شدند و دنبال متال سونیک دویدند
خبری از مرگ خار ها نبود متال سونیک وارد سفینه شد و به سرعت سفینه را اماده پرواز کرد
شدوسی : خب؟ نقشت چیه؟ 
متال سونیک:به زودی میفهمید اما اول باید بریم پاریس
اسنو:چرا پاریس؟
متال سونیک:خواهید دید
..................
اطراف موزه لوور پر از مرگ خار بود .اما با این وجود تعداد صد نفره خارپشت ها توانسته بودند در زیر زمین لوور مخفی بشن.بچه خارپشتی ارام رفت پیش خارپشت دیگری نشست و با صدای گرفته ای گفت: ما گرسنه ایم . خواهش میکنم چیزی بدید بخوریم
جوییس: معذرت میخوام اما ما چیزی ....
در زیر زمین باز شد و خارپشتا داخل شدند
متال سونیک:جوییس کجاست
جوییس بدون اینکه بدونه قضیه چیه رفت سمت متال سونیک
متال سونیک: گوش کن نزدیک در ورودی یه ماشین پارک کرده توش همه چیز هست
اب . غذا . دارو . لباس . چند نفرو بفرست تا بار ماشینو بیارن داخل
جوییس به چند تا از خارپشت ها اشاره کرد . خارپشت ها رفتند سمت در
شدوسی : دنبالم بیاید
جوییس:واقعا ازت ممنونم 
متال سونیک: خارپشت های قوی اینجا کیا هستند
جوییس به چند نفر اشاره کرد
متال سونیک : خوب گوش کنید باید چیزی رو که میگم مو به مو اجرا کنید تا این وضعیت عوض بشه .....
متال سونیک نقشه اش را برای خارپشت ها توضیح داد 
..............
متال سونیک ارام داخل سفینه شد و بقیه هم دنبال اون
متال سونیک : کورپر میتونی سفینه رو هدایت کنی
کورپر:اره اما چرا میپرسی؟
متال سونیک :گوش کن فقط کاری رو که میگم بکن
متال سونیک سمت میز کنترل رفت و مختصاتی رو وارد کرد
گوش کن بقیه رو ببر به همین مختصاتی که وارد کردم . اونجا یکی از دوستای منو میبینین
ازش بخواید که راهنماییتون کنه
اسنو: میخوای بگی همراه ما نمیای 
متال سونیک : نه . باید برگردم سراغ شاه تاریکی
حمیر : متال خواهش میکنم خودتم میدونی حریفش نمیشی .
متال سونیک:نه اما میتونم کاری کنم که به سلامت از این منطقه رد بشید
متال سونیک دکمه ای را فشار داد . دریچه ای زیر پایش باز شد و به بیرون پرید . 
متال سونیک شروع به پرواز به سمت قصر شاه تاریکی کرد
اسنو:باید برگردیم
شدوسی:کورپر دور بزن
کورپر: متال سونیک میدونه داره چیکار میکنه نباید جلوشو بگیریم
.............

تاریخ : جمعه 20 فروردین 1395 | 01:35 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز