تبلیغات
 اخبار سونیک - رنج و مرگ(این است شروع پایان)
شاد نشید قسمت اخر نیست
کلا شاد نشید چون اتفاق خوبی در راه نیست
پس فقط شاد نشید خخخخ
_من مری جونز هستم . پشت سر من میتونید لشکری از سربازان سیاه رنگی رو که به مرگ خار معروف هستند ببینید . این منطقه اصلا امن نیست . مطمعن نیستم چه قدر بتونم از این محل گذارش جمع کنم . این اولین موج ....
.....
براگ:بدونید که بزودی لشکر مرگ خار ها تمام این سیاره رو میگیرند 
هیچ سلاحی جلو دار ما نیست
.....
_از مردم خواهش مندیم در پناهگاه های زیر زمینی بمانند 
....
_دیوار بزرگ چین پس از سالها فرو ریخت
طی اولین حمله به قاره اسیا کشور چین مورد حمله قرار گرفت
.....
_جنگ سلاح با جادو. ایا این اخرین جنگ برای انسان است
........
محل :کاخ سفید
من:دیگه امیدی نیست
لورا:همین الان وضعمون خراب هست تو خراب ترش نکن
از وقتی رسیده بودند به کاخ سفید اوضاع همین بود
کاخ سفید تحت محاسره بود و تنها کار اونا این بود که مانع ورود مرگ خار ها بشن
البته با وجود هزاراه مرگ خار کار ساده ای نبود
لی لی رز با یه تبلت وارد اتاق شد
لی لی رز: هی بیاین اینو ببینید
همه دور لی لی رز جمع شدن 
گلدن:قضیه چیه؟
لی لی رز :فقط نگاه کنید
......
_اسم من جوییسه . من و تعداد کمی از خارپشت ها تونستیم تو موزه لوور قایم بشیم
الان ما تو زیر زمینیم . اونا هنوز مارو پیدا نکردن ولی مطمعنم وقت زیادی نداریم
تقریبا 100 نفر رو بیرون میبینم اما حتما بیشترم .خواهش میکنم کمکمون کنید
ما اینجا چند تا بچه هم داریم اما نمیتونیم از اینجا ببریمشون چون مطمعنیم اونا مارو میکشن.خواهش میکنم اگه میتونید کمکمون کنید دیگه اب و غذای زیادی نمونده و چند تا از ما خیلی مریض هستند
......
لورا:باید بریم کمکشون .من میتونم مداواشون کنم
رکسانا:میخوای چیکار کنی ما حتی نمیتونیم از اینجا خارج شیم
لورا:اینجا پر از سربازه اونا میتونن سر مرگ خار ها رو گرم کنن
من:یه نگاه به بیرون بنداز .فکر میکنی حتی اگه تو ثانیه اول کشته نشیم چطوری میخوایم از صف عظیم مرگ خار ها عبور کنیم . حتی سفینه هم نداریم
گلدن:نمیتونیم بزاریم اونا اونجا بمیرن. نکنه تو اینو میخوای 
من:البته که نه .من نمیخوام اونا زجر بکشن
گلدن:داری دروغ میگی . اصلا برات مهم نیست که اونا بمیرن یا نه . حتی برات مهم نیست الان کورپر و حمیر زندن یا نه 
متال سونیک یه مشت زد تو صورت گلدن
گلدن هم عصبی شد و افتاد به جون متال سونیک
هردو خارپشت داشتند به قصد مرگ همدیگه رو میزندند
تنها چیزی که میشد دید خون و سیمی بود که اینور اونور پخش شده بود
رکسانا و لی لی متال سونیک و لورا و لی لی رز گلدن را گرفتند
گلدن:ولم کنید میخوام بکشمش
من:جرعت داری بیا جلو
رکسانا:بس کنید 
لی لی رز:اینا تا هم دیگه رو نکشن دست بردار نیستن 
رکسانا دستش را برد زیر گردن متال سونیک و چند سیم را قطع کرد 
متال سونیک خاموش شد و افتاد زمین و از طرفی دیگه لورا زد تو گردن گلدن و بیهوشش کرد
لی لی :هر کدوم رو ببرید یه اتاق. باید فعلا از هم دور نگهشون داریم
.....
شاه تاریکی:بیاریدشون
مرگ خار ها دو خارپشت را دست بسته پیش شاه تاریکی بردند
براگ:قربان این دو نفر قصد جاسوسی داشتند
شاه تاریکی به خارپشت ها نگاه کرد 
هر دو شبیه هم بودند
شاه تاریکی:دو تا برادر .جالبه 
_بدون گرفتن ما برات هیچ فایده ای نداره . ما چیزی برای گفتن نداریم
شاه تاریکی:میدونم.درواقع چیزی برای گفتن نیست .من همه چیز رو میدونم . تو سم هستی و اون یکی هم مک .جاسوسای حرفه ای.البته شما فکر کردید مرگ خار ها شما رو نمیبینند ولی درواقع اونا هیچ چیز رو نمیبینند .بلکه حس میکنند.برای همین گیر افتادید
براگ:باهاشون چیکار کنیم؟
شاه تاریکی باری دیگر رو کرد به خارپشت ها
شاه تاریکی:برید به اون خراب شده ای که بهش میگید مقر و به رهبراتون بگید اگه تسلیم بشن من میزارم تمام مردم زنده بمونن اگه نه تمام دریاهاتون رو پر خون میکنم
حالا برید
مرگ خار ها دست خارپشت ها را باز کردند و دو خارپشت شروع به دویدن کردند
شاه تاریکی گلوله اتشی در دستش ظاهر کرد
بعد رو به براگ کرد و گفت: چند نفر برای رسوندن یه پیام لازمه
براگ:یکی
...............





تاریخ : جمعه 4 دی 1394 | 02:52 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | دیدی شاد نشدی؟

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز