تبلیغات
 اخبار سونیک - رنج و مرگ (fun with mephiles)
اینم از قسمت پنجم:d
حتما تعجب کردید چرا زدم فان ویس مفلیس
این قسمت رو بخونید متوجه میشید
شاه تاریکی:براگ . دو نفر دیگه از گروه اونا همین جا هستند
برو محلی که سفینشون فرود اومده رو با مرگ خار ها بگرد
براگ:اما پس بقیشون چی؟
شاه تاریکی :کاری رو که گفتم انجام بده
براگ:بله قربان.
براگ به همراه ده تا از مرگ خار ها به سمت محل فرود سفینه ها رفتند
شاه تاریکی:و تو مفلیس عروسکی.ازت میخوام تا بری و بقیه خارپشت ها رو هم نابود کنی
مفلیس عروسکی:بله قربان
مفلیس عروسکی وردی زیر لب خواند و ناپدید شد
شاه تاریکی:خوبه
....
رکسانا:گوش کن متال . نباید از این ساختمان بریم بیرون .به محض اینکه بیایم بیرون پیدامون میکنن
من:اگه همین جا بمونیم راحت تر گیرمون میارن . از اون گذشته مبارزه در فضای باز راحت تره
تق
تق
تق
گلدن:این صدای چی بود
تق تق تق
من:هیسسس.فکر کنم که...
متال سونیک نتونست حرفش رو تموم کنه.درست همون لحظه زیر پاشون خالی شد و سقوط کردند 
....
لی لی :اخخ کم کم دارم به فرود با سر عادت میکنم
لورا:ما کجاییم؟طبقه پایین
من:فکر نمیکنم.
متال سونیک لورا را بلند کرد و اطراف را بهش نشان داد
جایی که در ان سقوط کرده بودند اتاق کوچکی بود با چند راهرو
گلدن:اینجا دیگه چه جهنمیه
رکسانا:فکر کنم مازه(هزار توی)
گلدن:مهم نیست چیه .مهم اینه که زود تر ازش خارج شیم
لی لی رز:بهتره کنار هم حرکت کنیم تا هم دیگه رو گم نکنیم
ناگهان زمین به لرزش در امد
-نه اینطوری اصلا کیف نداره 
چند دیوار بلند از زمین در امدند و انها را از هم جدا کرد
من:لعنتی
...
گلدن:این راهرو ها تمومی ندارن .لعنتی جرعت داری بیا بیرون خودتو نشون بده
ناگهان شخصی دستشو گذاشت رو شونه گلدن
گلدن سریع برگشت و دید متال سونیک پشت سرشه
گلدن:اه منو ترسوندی
من:بایدم میترسیدی
گلدن:منظورت چی...
متال سونیک یه ضربه به گردن گلدن زد و بیهوشش کرد 
سپس وردی زیر لب خواند و ناپدید شد
...
رکسانا داشت به سرعت راهرو ها را رد میکرد تا بتواند راه خروج را پیدا کند
ناگهان به در چوبی در انتهای یکی از راهرو ها بر خورد
رکسانا:اینه بالاخره پیداش کردم
رکسانا رفت به سمت در و دستگیره در را چرخاند
به محض اینکه در را باز کرد تیر کوچکی پرتاب شد و خورد در پای راستش
رکسانا سریع تیر را از پایش در اورد
رکسانا:یه تله بود.ایی سرم
زهر تیر باعث شد رکسانا پس از سردردی خفیف سریع بیهوش شود
...
لی لی رز داشت در راهرو های تو در تو و تاریک دنبال بقیه میگشت
اثر اتش سیاه هنوز از بین نرفته بود و لی لی رز توانسته بود در دستش گلوله اتش کوچکی درست کند
تا فقط بتواند اطرافش را ببیند
هر چه قدر بیشتر جلو میرفت نور گلوله اتش ابی رنگ در دستانش کم تر و ضعیف تر میشد
انقدر راهش را ادامه داد تا به اتاق کوچکی رسید
در طول اتاق چهار دروازه (بدون در . منظورم مال قصر نیست . در بی در خخخخ) وجود داشت
در انتهای اتاق نزدیک سقف پنجره کوچکی بود که میشد از پشتش اسمان شب را دید
و صندلی چوبی کوچکی که عروسکی بر روی ان نشسته بود
لی لی رز گلوله اتش را بالا گرفت تا بتواند عروسک را ببیند
در نور کم چهره مفلیس را تشخیص داد
لی لی رز:لعنتی این همون...صبر کن ببینم
لی لی رز جلو رفت و نگاهی به عروسک انداخت . عروسک عادی به نظر میرسید و بر عکس مفلیس عروسکی سالم بود.
لی لی رز برگشت که راهش را ادامه دهد اما ناگهان صدایی شبیه صدای دویدن یک بچه را شنید و سریع برگشت
عروسک مفلیس روی زمین افتاده بود
لی لی رز:یه لحظه فکر کردم داره راه میره .... این چرا افتاده ؟ ولش کن مهم نیست
لی لی رز برگشت اما دوباره صدای دویدن شنید
وقتی برگشت متوجه حرکت سریع یک جسم شد و بعد عروسک سر جاش نبود
لی لی رز:این لعنتی کدوم گوری رفت
لی لی رز کمی جلو تر رفت درست همون موقع چیزی از پشت بهش حمله کرد
.......
من:این ماز لعنتی تمومی ندارههههههههههههههههه
حالا خودم این ماز رو تموم میکنم
متال سونیک عقب خیز کرد
سپس با تمام سرعت به سمت دیوار رفت
.......
مفلیس عروسکی همه خارپشت ها را با طناب بسته بود
در سر تا سر اتاق مشعل های کم نوری چیده شده بودند
مفلیس عروسکی:حالا همشون در اختیار من هستند
1و2و3و4و5 و... ششمی . اون ربات احمق .اون کجاست؟
بنگ
.
بنگ
مفلیس عروسکی:این چیه ؟
مفلیس عروسکی رفت سمت دیوار تا بفهمد صدا از کجا میاد درست همون موقع 
متال سونیک دیوار را شکست و افتاد رو مفلیس عروسکی
من:فکر کنم موفق شدم
گلدن :متال بابا هوی پشت سرته
مفلیس عروسکی:بالاخره وقتش رسید ...
من:خیلی وقت بود حوس یه دعوای تن به تن کرده بودم
متال سونیک یه مشت زد تو صورت مفلیس عروسکی
مفلیس عروسکی چند لحظه ای تلو تلو خورد سپس در یک حرکت سر متال سونیک را از پشت گرفت و محکم کوبید تو دیوار
رکسانا:جنگیدنت به درد خودت میخوره متال
لی لی : نمیشه یکم امید بدی؟
رکسانا :نه :d
من:قبلا شکستت دادم بازم میتونم
مفلیس عروسکی:اینبار نه!
مفلیس عروسکی نخ هایی رو که برای دوخت لبانش استفاده شده بود را ارام کشید
وقتی دهانش را باز کرد دو ردیف 40 تایی دندان نیش ریز معلوم شد. سپس از نوک انگشتانش پنجه های تیزی در اومدند. رنگ چشمانش عوض شد . مردمک چشمانش قرمز شد.قدش همراه با صدایی شبیه صدای پاره شدن نخ بلند تر شد
نایتمر مفلیس عروسکی:هاهاها که میخوای منو شکست بدی .
متال سونیک سعی کرد مشتی تو شکم مفلیس  بزند اما  مفلیس دستش را سریع گرفت و انچنان فشار داد که خورد شد
لورا:فرار کن
متال سونیک سعی کرد فرار کند اما مفلیس ان را بلند کرد و به سمت دیوار پرتاب کرد
نایتمر مفلیس عروسکی:دیگه کارت تمومه
مفلیس عروسکی دوید به سمت متال درست همون موقع متال سونیک مشعل بالای سرش را برداشت  همون موقع مفلیس پرید رو متال
نایتمر مفلیس عروسکی: عععع ععع ععع عععع 
لورا:چه اتفاقی افتاده اون ....
به راحتی میشد دید که نخ های نایتمر مفلیس عروسکی دارن می سوزن
من:اههه تموم شد
.....

تاریخ : جمعه 20 آذر 1394 | 04:12 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظر بده

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز