تبلیغات
 اخبار سونیک - رنج و مرگ (قسمت چهار)
امروز وقت کردم و گذاشتم و شاید هفته بعدی قسمت بعد رو بزارمسایه ها ارام به سمت بیرون میخزیدند
همه به موجود سیاهی که داشت از تاریکی در میومد چشم دوخته بودند
من:این...این امکان نداره
هیولای سیاه ارام چشمان خود را باز کرد 
نور زرد کور کننده ای از چشمانش ساتع میشد
شاه تاریکی:بالاخره ازاد شدم
لی لی : متال تو اینو میشناسی؟
من:کم و بیش یه چند بار شکستش دادم
شاه تاریکی لحظه ای سکوت کرد سپس قهقهه ای سر داد
شاه تاریکی:ولی من فکر نمیکنم تو حتی یه بار منو شکست داده باشی
من:چی؟؟؟؟؟؟
شاه تاریکی : یعنی متوجه نشدی؟
گلدن:ده بنال دیگه
شاه تاریکی:پس یعنی هنوز نفهمیدید که ...
شاه تاریکی بشکنی زد و براگ امد کنارش
براگ زیر لب وردی خوند و شروع به تعقیر کرد
تا اینکه کاملا شبیه شاه تاریکی شد
من:میخوای بگی تمام مدت ما با این میجنگیدیم
شاه تاریکی :درسته. من از هزاران سال پیش در اینجا زندانی شده بودم. براگ و مرگ خار ها داشتند راهی برای ازاد کردن من پیدا میکردند که به گروه شما بر خوردند (متال.سونی.شاینی:داستان های تاریکی) ما شروع به مبارزه با شما کردیم و وانمود کردیم شما پیروز شدید تا بتونیم کارو تموم کنیم. بعد فهمیدیم با گروه دیگه ای ( قرار شوم) برگشتی. منم مفلیس عروسکی رو ساختم تا کارتون رو تموم کنه.اما اینبار نقشه خوب پیش نرفت و شما کم کم داشتید شک میکردید.توی اخرین قرارتون با مرگ خار ها ( ترس های خطر ناک) شما بیش از حد داشتید از ماجرا بو میبردید و ما مجبور شدیم بازم مخفی کاری کنیم.و اینبار هم متوجه شدید.البته دیر متوجه شدید و نتونسید جلوی ازادی منو بگیرید
لی لی رز:فکر کردی.ما همین جا هم میتونیم کارتو تموم کنیم
شاه تاریکی:واقعا اینطوری فکر میکنید. پس همه با هم به من حمله کنید
لی لی و لی لی رز و لورا با اتش حمل کردند و از طرف دیگر متال سونیک و گلدن شروع به پرتاب لیزر کردند
شاه تاریکی  سریع شمشیری در دستش ظاهر کرد و سریع گارد گرفت
شاه تاریکی:بهتون نشون میدم قدرت یعنی چی
شاه تاریکی گلوله اتش سیاهی در دستش درست کرد سپس به سمت اسمان رفت و اتش را به سمت انها پرتاب کرد
بر اثر ازاد شدن انرژِی اتش سیاه همه به سمت عقب پرت شدند و از پرتگاه افتادند
براگ:کارتون عالی بود
شاه تاریکی:هنوز تموم نشده
.....

لی لی : باید یه کاری کنیم. الانه که کتلت شیم
من:من نمیتونم پرواز کنم
لورا:قدرت منم از کار افتاده
گلدن:همین طور من
لی لی رز:حالا چیکار کنیم؟هیچ کاری از دستمون بر نمیاد
من:من یه فکری دارم . سعی کنید از تمام قدرتون استفاده کنید و یه موج انرژِی به سمت عقب پرتاب کنید
گلدن:مطمعنی 
من:فقط کاری رو که میگم بکن
همه همین کار رو کردند و موج انرژِی انها را به سمت جلو پرت کرد
از شانس انها با پنجره بزرگ یه ساختمان اداری برخورد کردند
پنجره شکست و انها داخل اتاقی افتادند
.....
لی لی رز:اییی سرم
گلدن:بهتره پاشیم وگرنه .....اایییییییییییی
من:چیه؟
گلدن به پایش اشاره کرد
تکه شیشه بزرگی در پایش فرو رفته بود
لورا:زخمش خیلی عمیقه نمیتونه راه بره
لی لی :خیلی بد شد . اون حتما میفهمه ما اینجاییم
من:لورا ببین میتونی کاریش کنی یا نه . من میارمش
لورا ارام خم شد و شیشه را از پای گلدن بیرون کشید
گلدت:ایییییی
من:اقای انرژی بینهایت خوبه تو پات شیشه رفته
لورا:گوش کن این زخم شوخی بردار نیست. خون زیادی از دست داده ممکنه بیهوش بشه
من:ببین میتونی کاری براش بکنی یا نه 
لورا:در حالت عادی سریع زخم رو با انرژِیم مداوا میکردم ولی اون اتش سیاه باعث شده انرژِیم کم بشه.ولی میتونم بخیش بزنم
گلدن:وقتش رو نداریم .یه پارچه ببند بریم
من:گلدن بزار کارش رو بکنه
....
لورا:اوووووووووف تموم شد موندم چرا انقدر طول کشید
من:بهتره راه بیفتیم
گلدن:منظورت اینه فرار کنیم؟
من:تو هر جور میخوای فکر کن. خودت میدونی که حریفش نمیشیم. تازه الان انرژی هامون هم از دست دادیم
لی لی :من یکی که جا نمیزنم گفته باشم
من:پس اگه فکر میکنی حریفشی باشه . منم تایمر ور میدارم ببینم بالای 10 ثانیه در مقابلش مقاومت میکنی یا نه ما نباید بر.....
لی لی رز:چی شد؟
من:نه نه نه نه.کورپر و حمیر 
گلدن:کورپر و حمیر چی؟
من:اونا تو سفینه موندن.حتما مرگ خار ها میرن سراغشون
لورا:انقدر جوش نزن اونا از پس صد تا مرگ خار هم بر میان
من:ولی از پس شاه تاریکی و براگ نه
باید هرچه سریع تر بریم دنبالشون
.............


تاریخ : دوشنبه 16 آذر 1394 | 10:17 ق.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز