تبلیغات
 اخبار سونیک - رنج و مرگ (قسمت دوم )
شرمنده از همه نمیتونم پشت سر هم بزارم

تقدیم به همه شما
تاریکی شد برنده
تمام روشنایی نابود شد
حالا من میکنم جهان را عوض
..
حالا شد تاریکی پیروز در این جنگ
حالا شدم من کابوس شما ها
.
بدونید به زودی همه میمیرن
.......
من:چیزی پیدا کردید
گلدن:نه خیر .مارو اوردی اینجا تا برات حفاری کنیم؟
رکسانا:خب تو هم یکم بگردی بد نیست
من:باشه اما اگه مرگ خار ها پیداشون شد به من ربطی نداره
کورپر : متال راست میگه . میتونم حسشون کنم
حمیر : منم همین طور ... پناه بگیرید
من:منظور ....
ناگهان طبقه بالای یک ساختمان منفجر شد
حمیر با عجله رفت به سمت ساختمان
رکسانا :کجا میری 
حمیر: نباید وقت رو تلف کنم ممکنه کسی اونجا باشه
من:نه نرو ..
اما دیگه فایده ای نداشت 
درست موقعی که حمیر وارد شد کل ساختمان منفجر شد
من :نهههههههههههههههههههههههه
...
رکسانا:اروم باش
من:میخوای اروم باشم؟ میخوای اروم باشم ؟ دوستم مرده ولی تو به من میگی اروم باش
بعد برگشت سمت گلدن
من:همش تقصیر تو هستش
گلدن:چی؟ منظورت چیه
من: تو که می تونی از نور هم سریع تر بری . ولی صبر کردی و کاری نکردی
همه برگشتند به سمت شعله های اتش
صدای قدم های بلندی می امد 
موجودی قد بلند از دل اتش در اومد
اولین چیزی که معلوم شد شنلی بود که دور خودش کامل پیچیده بود
قصه بان :شما اینجایید
من:تو اونجا بودی ؟ حمیر ...
متال سونیک میدانست که احتمال زنده ماندن حمیر یک صدم درصد هست . دیگر چیزی نگفت 
قصه بان : حمیر ؟ اها حمیر داشت یادم میرفت 
قصه بان ارام شنل را کنار زد
حمیر بیهوش نمایان شد
کورپر دست گذاشت روی سینه حمیر
کورپر :قلبش .... نمیزنه
رکسانا : صبر کن جدی که نمیگی
قصه بان :برید عقب
همه عقب رفتند 
قصه بان ارام حمیر را روی زمین گذاشت 
سپس شعله سیاهی در دستش ظاهر کرد 
و ارام به سمت سینه حمیر برد 
ناگهان حمیر از جا پرید
گلدن : مرده زنده شد 
همه جمع شدن  و حمیر را بغل کردن
من: من .. من فکر کردم تو مردی 
کورپر :خب واقعا مرده بود 
من:خیلی خوشحالم که ... صبر کن قصه بان کوشش؟
قصه بان ناپدید شده بود
حمیر: من دیدمشون .مرگ خار ها اونجا بودن 
رکسانا:دیدیشون . بگو داشتند چه کاری میکردند
حمیر:مطمعن نیستم اما فکر کنم داشتند اونجا دنبال یه چیزی میگشتند
فکر کنم قبل از انفجار یه چیز شیشه ای دستشون دیدم
من:بگو ببینم وقتی دیدیش یه حالت غیر عادی نداشت
حمیر:چرا داشت ...صبر کن تو از کجا میدونی
من:راستش ....
کورپر : نمیخوام بین حرفتون بپرم اما مهمون داریم
چهار خارپشت داشتند از بین دود نزدیک میشدند
من:اماده باشید
هر دو گروه به سمت هم دویدند
ناگهان همه ایستادند
من:لی لی؟
رکسانا:لی لی رز و لورا
گلدن:تیانا
تیانا:شما اینجا چیکار میکنید؟
من:اتفاقا منم همین سوال رو داشتم 
لورا: فقط شما نبودید که به انفجار ها مشکوک شدید
حمیر :شما هم دیگه رو میشناسید
من: داستانش مفصله
لی لی رز : اما ما خلاصش میکنیم
شما جدیدا خیلی مشکوک میزنید
ما فکر میکنیم که شما شاید یکم 
خیلی کم ...
لورا:میخواد بگه ما به شما مشکوک شدیم که شاید این اتفاقات اخیر زیر سر شما باشه
کورپر و من :چیییییییییییییییییییییییی
من:باور کنید میتونم توضیح بدم . شاید باور نکنید اما ...
همه ساکت شدند 
مه سیاهی جلوی ماه را گرفت 
خیابان مقابل انها کفش سیاه شد و خارپشت های سیاه رنگ بدون صورتی از ان بیرون امدند
لی لی :اینا چین؟
من:اینا مسئول اتفاقات اخیر هستند
لی لی رز ارام جلو رفت 
لی لی رز:گوش کنید ما دنبال دردسر نیستیم
من :اینا دنبالش هستند 
مرگ خار ها شروع به پرتاب اتش کردند
من:اتش سیاه اجسام رو نابود نمیکنه . پس سعی کنید پشت هرچیزی که پیدا میکنید قایم بشید
گلدن و لی لی رفتند پشت یه ماشین بزرگ
گلدن یه شمشیر ظاهر کرد و لی لی آتش مذابی به سمت مرگ خار ها پاشید
متال سونیک و حمیر پشت بقایای یکی از ساختمان ها قایم شدن
من:خیلی زیاد هستند حریفشون نمیشیم
ناگهان خارپشت قد بلند و سیاه رنگی دوید وسط خیابان و به مرگ خار ها حمله کرد
در عرض چند دقیقه همه انها را شکست داد 
مرگ خار ها ناپدید شدند
کورپر :اینم از اوناست ؟
من:فکر نمیکنم
همه ارام به سمتش رفتند
رکسانا : ممنون بابت کمکت ... ام میتونم اسمت رو بپرسم
اون خارپشته :قابلی نداشت . بله البته من براگ هستم
دیدم به کمک نیاز دارید برای همین بهشون حمله کردم
اون موجودات خیلی خطر ناک هستند
لی لی : خب مثل اینکه اگه تو نبودی حریفشون نمیشدیم
لی لی رز :البته که میشدیم  مگه این که ...
براگ:دیدن خانومی به این متشخصی و با این قدرت برای من باعث افتخاره
براگ ارام خم شد و دست لی لی رز را بوسید (هوی فکر بد نکنید یکم تاریخ بخونید. این کار مشکلی نداره) 
متال سونیک ارام حمیر و گلدن را به سمت خودش کشید
من:من زیاد ازش خوشم نمیاد 
گلدن : چون تو داشتی تسلیم میشدی ولی اون یه تنه همه رو حریف شد
من:موضوع همینه .این کارش یکم غیر عادی بود . گوش کنید حواستون بهش باشه
....
خب این قسمتم تموم شد .نظرررررررررررر

تاریخ : دوشنبه 6 مهر 1394 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : متال سونیک | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | پایگاه صنعتی | سمینار نیوز